السيد محمد حسين الطهراني

49

معاد شناسى (فارسى)

برويد ! براى آنكه سليمان و لشكريانش شما را پايمال مىكنند ! و آنان شعور ندارند . » ملاحظه مىشود كه اوّلًا از اين آيه استفاده مىشود كه : مورچه اى به سخن آمد و اين مطلب را گفت ، پس مورچگان سخن دارند ، تفهيم و تفهّم دارند . دوّم اينكه : مورچه سليمان را شناخت و دانست كه اين لشكر عظيم ، لشكر اوست ، و البتّه معلوم است كه شناخت چنين امرى براى مور ضعيف بسيار مهمّ است . سوّم اينكه : ميدانست لشكر سليمان مورچگان را لگدمال ميكنند و با اسبان خود آنها را لِه مىنمايند ، و علاوه ميدانست كه سليمان و لشكريان نمىدانند : حال يا اصولًا نمىدانند كه شما مورچگان ماليده مىشويد ! و يا ميدانند ولى آن را ظلم نمىپندارند و نسبت به آن دقّتى را كه در حركت و سير خود بايد ، به عمل نمىآورند ؛ و معلوم است كه فهميدن اين معانى باطنيّه و اخبار از افعال سليمان و جُنود ، آن هم بر وجه ستم و يا غير ستم كه هنوز واقع نشده است ، بسيار مهمّ است . چهارم آنكه : اين مور به سليمان نسبت عدم شعور ميدهد و سليمان با آن حشمت و جلال و با آن سيطره و قدرت را بواسطهء حَطْم مورچگان ، به بى شعورى و نافهمى مستند مىكند . سليمان نيز از آن مورچه در برابر اين نسبت‌ها مؤاخذه اى ننمود و اين گفتار او را خلاف صواب ندانست ، بلكه از گفتار مور تبسّمى كرد